کوثر عفاف

آنجا که قحطی ایمان و فقدان عاطفه و غربت انسان ، فضایی وحشت خیز ساخته بود و دستهای خشونت و ستم دخترکان  معصوم را به جرم  بیگناهی در خاک سیاه و سرد می کاشت ؛ آنجا که « زن » دشنام بزرگ آفرینش . ننگ نشسته بر پیشانی زمین بود و میلاد دختران شرمی تلخ ، که تنها گریز به دامان بیابانها ، چاره سازش بود ،‌ناگهان دست تقدیر پروردگار ،‌گلی به دامان  محمد(ص) و خدیجه(س) بخشید و کوثری در خشکسالی زمان گشود که دیوار ستبر باورهای  دیر پا و سیاه را فرو شکست و برای همیشه سند استوار محاکمه ی کج بینان و تاریک اندیشان شد .

 در فضایی که زن شرافت و حرمت داشت ، در خانه ای که دختر بوی بهشت می داد و در آغوش و بر دوشی که زن را « ریحانه »‌می دانست ، فاطمه بالید و همه ی چشمها و عاطفه ها دیدند که زن ناتوان نیست و می تواند آفریدگار بزرگترین ارزشها و حماسه ها و نقش آفرین خطیر ترین لحظه ها باشد .

فضا و آغوشی که فاطمه پرور شد ، نشان داد که زن نیز می تواند به آسمان راه یابد و در فرصت حیات ،‌ باغبان گلها و بارورکننده بذرها  و پرورنده ی پربارترین درختان باشد .

خانه ایکه در آن ، گرمای عاطفه و محبت و حضور ، ‌والاترین و ناب ترین اندیشه ها باشد ،‌جز « فاطمه » چه دستاورد و محصولی می تواند داشته باشد و اگر چنین فضا و خانه ای اسوه ی امروز زندگی ها شود صدای شکستن کدام دل و فرو ریختن کانون کدام خانواده را می توان شنید .

اگر فاطمه(س) را « حانیه » می گویند یعنی کسی که به همسر و فرزند و خانواده ی خویش ، بارانی از محبت و تبسم مهر می باراند و فضایی معطر از گلهای صمیمیت و عشق می سازد ، بی دلیل نیست ؛‌ فاطمه خود در چنین محیطی تنفس کرده است و باید چنین نیز باشد .

اگر فاطمه (س)را « فاطمه » می نامند ، یعنی کسی که از همه ی بدی ها و ناپاکی ها بریده است به آن دلیل است که در محیطی زیسته و رشد کرده است که در سیما ی پدر و مادر جز پاکی و طهارت چیزی ندیده است و در آنجا ، ‌قلبها جز به شوق پاکی نتپیده و چشمها جز در جستجوی نیکی و فرهیختگی نبوده است .

چگونه او « بتول » نباشد که همه ی لحظه های زندگی پدرش ، گسستن از دنیا و پیوستن به محبوب بوده است . او دیده است که در لحظه های نیایش و دعا ، وقتی اشک آرام  بر گونه های پدری می دوید، فضای خانه را  بال در بال جبرئیل پر می کرد . اگر آن قدر به نماز می ایستاد که نگاه معصومانه زینب و کنجکاوی کودکانه ی حسن و حسین ،‌پاهای آماسیده ی مادر را می نگریست بدان دلیل است که او عبادت شبانگاه پدر دیده است و نجوای درد آلود علی در آرامش شبها و خلوت نخلستانها .

زهد زهرا ،  آیینه ی زهد پدر و همسر است ؛ او ساده زیستی پدر را می نوشید ! فرشی از خاک را که هماره پدر و همسر بر آن می نشستند و می آرمیدند ، ‌می شناخت  به همین دلیل در شب ازدواج در هلهله ی زنان و شادی همراهان ، ناگهان فریاد توقف داد و در حلقه ی زنان ،  لباسی را که به رسم شب زفاف بر تن داشت بیرون کشید و در میان بهت آنان ، ‌لباس کهنه ی همیشگی اش را پوشید و فریادی که از شوق می لرزید فرمود :  « شما شادی می کردید اما من صدای محزون زنی را در خم کوچه شنیدم که می گفت : تو به خانه ی  « بخت » می روی اما من « رختی » برای پوشیدن ندارم » .

اگر لطافت و زیبایی روح فاطمه(س) را می بینید که گردنبندش را به مستمندی می بخشد و سه شب ، در پایان روز هایی که به گرسنگی گذشته ،‌ مختصر افطاریش را به مسکین و یتیم و اسیر می بخشد  ، ‌بی دلیل نیست ، اینها انعکاس روح بزرگ رسول الله و علی و سایه ی روشن روح مادر بر اوست .

اگر محیط و فضایی چنین مهذب و پاک بسازیم ،‌جز رویش گلهای صفا و صدق و پرورش روحهای شفاف و روشن چه حاصلی خواهیم دید ( والبلد الطیّب یخرجُ نباته باذن ربّه والّذی خَبُثَ لا یَخرجُ الّا نکدا )[ سوره اعراف / 58 ] زمین پاکیزه به اذن پروردگار محصول پاکیزه می دهد و زمین ناپاک جز محصول ناچیز و نا مناسب بیرون نمی دهد .

اگر این ساده زیستی و قناعت ، مستقیم یا با بیان غیر صریح و هنر مندانه به زندگی نسل امروز و فردا تزریق شود کدام زندگی دستخوش تلاطم و پریشانی می شود ؟

اگر فاطمه(س) را بشناسیم و بشناسانیم و این همه زیبایی و عظمت را در عطشناکی این نسل و عطشناکی همیشه ی  انسان به الگو، معرفی کنیم این همه گسستگی و آشفتگی بر فضای زندگیها بال و پر نخواهد گشود .

 بیایید در جشن بلوغ و عید آغاز عبادت فرزندانمان و در همه ی فرصتها ، فاطمه(س) را باز شناسیم و پیش و بیش از آنکه دیگران ، ‌الگوهای ورشکسته و دروغین را به نمایش بگذارند ، ما فاطمه (۳)را به همه ی قلبها و روحها هدیه کنیم .

بیایید زلال زندگی زهرا را در کام کودکانمان جاری کنیم و سیمای درخشان زیباترین و کاملترین نمونه را در چشم انداز اندیشه و احساسشان قرار دهیم که اگر چنین کنیم ، فردایی به روشنی زندگی فاطمه (س)خواهد یافت و سلامت نسلی که در دامانشان پرورده می شود تضمین خواهد شد .