آ
آنجا که قحطی ایمان و فقدان عاطفه و غربت انسان ، فضایی وحشت خیز ساخته بود و دستهای خشونت و ستم دخترکان معصوم را به جرم بیگناهی در خاک سیاه و سرد می کاشت ؛ آنجا که « زن » دشنام بزرگ آفرینش . ننگ نشسته بر پیشانی زمین بود و میلاد دختران ، شرمی تلخ ، که تنها گریز به دامان بیابانها ، چاره سازش بود ،ناگهان دست تقدیر پروردگار ،گلی به دامان محمد(ص) و خدیجه(س) بخشید و کوثری در خشکسالی زمان گشود که دیوار ستبر باورهای دیر پا و سیاه را فرو شکست و برای همیشه سند استوار محاکمه ی کج بینان و تاریک اندیشان شد
در فضایی که زن شرافت و حرمت داشت ، در خانه ای که دختر بوی بهشت می داد و در آغوش و بر دوشی که زن را « ریحانه »می دانست ، فاطمه بالید و همه ی چشمها و عاطفه ها دیدند که زن ناتوان نیست و می تواند آفریدگار بزرگترین ارزشها و حماسه ها و نقش آفرین خطیر ترین لحظه ها باشد .
فضا و آغوشی که فاطمه پرور شد ، نشان داد که زن نیز می تواند به آسمان راه یابد و در فرصت حیات ، باغبان گلها و بارورکننده بذرها و پرورنده ی پربارترین درختان باشد . ...
منبع : برگرفته از مقاله محمد رضا سنگری ،مجله تربیت ، سال هشتم ،شماره سوم